زنی که اخر حوصله اش سر رفت
در دنياي من آدمها براي بره ها خانه مي ساختند . در دنياي من آدمها براي گرگها تله ميگذاشتند . در دنياي من همه جا علف بود اما كسي به گرگها گوشت نميداد . در دنياي من نسل گرگها منقرض شد اخر هيچ احمقي نميدانست بره ها گرگ ميخورند . . . احمدی نگو یه دسته گل نه خودی و غیر خودی همکارش میگفت: موتور سوار پولیتیک موتوری خوب و نازنین یه جعبه افتاد اون وسط در وا شد و یه آجدان احمدی زار و گریون احمدی دوید تو مسجد احمدی نگو بلا بگو تیوی اومد با موتوری موتوریه گفت بعد تیوی گفت آجدانه آژیر میکشید توی ده قلمدون پ ن ۱ : این را از وبلاگ آقای طلاچیان برداشتم . جالب بود . پ ن ۲ : دوباره برگشتم / این دفعه واقعاْ ! آمدم دوباره باز هوای بی کسی زد به سرم ميگويم ............... ميگويد : هرچيزي را نبايد گفت بعضي وقتها ترس نشانه ي شجاعت است . روي برگه ي امتحاني مينويسم : با تشكر از آغاي فدايي مينويسد : ديپلمه ي مملكت آقا را آغا مي نويسد مينويسم : ليسانسه ي مملكت فرق آقا را با آغا نمي داند . . دو هفته از كلاس اخراج ميشوم ............... مي گويد حجاب را رعايت كنيد ، با نا محرم حرف نزنيد به نا محرم نخوريد ، گريه كنيد! ، نخنديد ، اگر نذري دادند بگيريد ثواب دارد ، حول و حوش زنها باشيد و دور و بر مردها نرويد ، شمايل ها را نگيريد گفته اند نبايد شمايل باشد به خيمه هاي كوچك كاري نداشته باشيد به درد نمي خورند !!! دور بر دسته ي اردهايي ها باشيد ، خوب عزاداري ميكنند بگرديد دنبال اروندروديا ( نام خيابان ) خودشان را خوب خونين و مالين ميكنند ، ................ . ميگويم : گفتيد موضوع عكاسي چي بود ؟ ميگويد : تحريفات عاشورا مي ايستم روبرويش و بهترين پرتره ي عمرم را عكاسي ميكنم . حق شركت در نمايشگاه را از دست ميدهم ................... ميگويم .............. ميگويد .............. . و هربار من حرام مي شوم ...................
احمدی بود آویزون
تر و تمیز و تپل مپل
موی بلند، ابرو کمون
روی قشنگ، جون جون جون
نه مردمان نخودی
هیچکس باهاش رفیق نبود
تنها بود و بیچاره
هر روز میرفت اداره
احمدی میای بریم نماز؟
نه نمیام، نه نمیام
ریشت رو میخوای بلند کنی؟
نه نمیخوام، نه نمیخوام
تکچرخ میرفت تیلیک و تیلیک
موتوری چرا تکچرخ میری؟
دارم میرم رانت بخورم
دیرم شده عجله دارم
چرخ بر هوا سر بر زمین
رویت کثیف و بد بو
با دندونای کرمو
یه کمی به من سواری میدی؟
نه که نمیدم
چرا نمیدی؟
واسه اینکه من پلیدم
با گندهها پریدم
اما تو چی؟
موی بلند، ابرو کمون
روی قشنگ، جون جون جون
تو جعبهای یا تیوی؟
تیوی خوش زبانم
منم بیام به تیوی؟
نه جانم!
آخه چرا نه؟
واسه اینکه من صبح تا غروب
با رفقای خوب
با آشغالای توی جوب
خبر میسازیم خیلی توپ
اما تو چی؟
موی بلند، ابرو کمون
روی قشنگ، جون جون جون
پرید بیرون از زندان
نعره زنان آژیر کشان
اومد و اومد پیش احمدی
عالیجناب! آهای جناب!
میای با من به بازی؟
یاسر ... یاسر... به گوشم...
بذار چفیه بپوشم
آجدان ریزه میزه
ببین چه لات و هیزه
اما تو چی؟
موی بلند، ابرو کمون
روی قشنگ، جون جون جون
پاشد اومد به میدون
آهای خودی... غیر خودی...
میاین با من بازی کنین؟
نه که نمیایم!
چرا نمیاین؟
غیر خودی گفت:
من و داداش و بابام و بابات
سالی دو سه بار، میریم انتخابات
اما تو چی؟
یهو خودی گفت:
نگاش کنین
موی بلند، ابرو کمون
روی قشنگ، جون جون جون
احمدی میای بریم نماز؟
میام میام!
ریشت رو میخوای بلند کنی؟
میخوام میخوام!
تنبل تنبلا بگو
ریش دراز
موی کوتاه
روی سیاه
واه واه واه!
آجدان و خودی و غیر خودی
بدون «ما»ی نخودی
حلقه زدند دور احمدی
کاری اگر نداری
بریم موتور سواری
از توکیو تا آتن
میبرمت رو آنتن
ببو ببو، ببو ببو
هر چی میخوای فوری بگو
یه جای همه پاره شد
احمدی همه کاره شد!
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


