تبليغاتX
زنی که اخر حوصله اش سر رفت


زنی که اخر حوصله اش سر رفت

 

 

ستاره مرد

من هنوز نه اما                                                

منتظرم بهار بيايد

به خاطر چشمهاي تو

كه ستاره اند

كه منتظري بخندم

  بگذار بهار كه امد                            

با هم ميخنديم .  .  .

 


                                                   

بچه گي هايم

خانه ي همسايه كه عروسي ميشد

دلم گرم بود به ديدن لباس سپيدي

كه دامن پفيش را دوست داشتم

و ميدانستم

در عالم بچه گيت

كت شلوار دامادي ميپوشيدي

عروسي ميشديم با لحن بچه گي هامان

.

حالا كه ميبينمت

دلم ميگيرد

ديگر به زيبايي كودكيهايت نمي خندي

ديگر دوستم نداري انگار

ديگر عروسي نميشويم

.

اما

چشم و دلم هنوز

به عروسي خانه ي همسايه گرم است

كه مي ايي

و چشم ميدوزي به رخت داماد

و چشم ميدوزم به رخت چشمهايت

تو هنوز هم

بچه اي

.

.

.

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 1:33 قبل از ظهر توسط ساناز پناهی| |

 

 

 

عمرمن تو بخند خنده به من نيومده

ارزوم اينه ببينم غصه ي تو سر اومده

عزيزم پشت سرم گريه نكن گريه شگون نداره

عزيزم دنياي من تمومه و شاديم دووم نداره

همش نفس كم ميارم هوا برام جهنمه

اگه ميبيني دارم ميرم اخه اين حق منه

حق من رفتنه و حق تو موندن عزيزم

وقتي رفتم هميشه به ياد تو اشك ميريزم

اما نبينم يه روزي به ياد من غصه داري

يا داري همينجوري غم روي غصه ميزاري

عمر من تو بخند خنده به من نيومده

ارزوم اينه ببينم غصه ي تو سر اومده

راستي جون من يه وقت نشه پشت سرم اب بريزي

دعا كني زودي بيام براي من اشك بريزي

يه وقت نشه دعا كني , خدا خدا خدا كني

تا كه برگردم و من و از راه سفر جدا كني

عزيزم ساناز تو مسافره , دربه دره

خودش نميخواد كه بره , جاده اونو ميبره

من ميگم دوست دارم نميكني باور خوب من

نگران قلبتم ميمونه بي ياور خوب من

نگران قلبتم مواظب شكستنش باش خوب من

يه بار شكسته مونده هنوزم ردپاش خوب من

دارم ميرم تموم فكر و ذكر من پيش توئه

دوست دارم باور كن اين زخما از نيش توئه

اما ايراد نداره زنده باشي عشق من

ارزوم خوشبختي توبا خنده يكي شدن

خدانگهدار تو باشه هميشه

دل من پناه تو باشه هميشه

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:1 بعد از ظهر توسط ساناز پناهی| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست